1 2 3 4 5

هُورامی ها و ریشه های مردمانش…/هادی محمودی

هادی-محمودی

هُورامی ها و ریشه های مردمانش…/هادی محمودی

هُورامان سرزمینی با گذشته ای روشن و پرافتخار اما آینده در هاله ای از ابهام:بسیاری از مردم گُوران که در ایران عمدتا در استان کرمانشاه و نیز در کُردستان عراق و ترکیه زندگی می کنند اعتقاد دارند که گُوران ها مردمی جدا از کُردها هستند که البته این اعتقاد آنها قدمتی بیشتر از یکصدوپنجاه سال ندارد و ریشه در برخی کتابها و پژوهش های محققین عمدتا غربی و اساسا روس و انگلیسی در دو سده اخیر دارد.در این بین؛در میان هُورام ها نیز اتفاق غریبی رخ داد و آن این بود که حدود یکصد سال پیش عده ای از فرهیختگان و نویسندگان هُورامی معتقد شدند که هُورامی ها شاخه ای از گُوران ها هستند و آنها نیز جدایِ از کُردها هستند و ربطی به کُردها ندارند !!!

متاسفانه اگر در گذر زمان به تفکر ایجاد شده بنگریم؛ خواهیم دید در پنجاه سال اخیر،فعالیت ها و نوشته های این نویسندگان هُورامی موءثر بوده است و با مراجعه به کتب مختلفی که در پنجاه سال اخیر در خصوص زبان هُورامی و تاریخ هُورامان نگاشته شده است به وضوح مشاهده می گردد که این نویسندگان ادعا دارند که هُورامی ها کُرد نیستند و جدایِ از کُردها هستند و روز به روز این طرز تفکر در میان هُورامی ها ملموس تر می گردد و امروزه بسیاری از فرهیختگان و تحصیل کردگان هُورامی که در زمینه هُورامان دست به قلم هستند چنین اعتقادی دارند و امروزه به وفور در مجلات و سایت های خبری محلی خطه هُورامان این پدیده تبلیغ می گردد !!!

البته تمامی این نویسندگان و محققین کوچکترین توجهی به این موضوع نداشتند که هُورام ها صدها سال کُرد شناخته می شدند و در تمامی منابع تاریخی و متون کهن از آنها به عنوان کُرد نام برده می شود و از بزرگان هُورامی در منابع تاریخی با نام کُرد یاد می شود و هیچ منبع متقدمی وجود ندارد که ادعا کرده باشد که هُورام ها کُرد نیستند؛ اما این نویسندگان معاصر چنین ادعایی دارند !!!

با مراجعه به کتابها و مقالات این اشخاص و پی جویی بیشتر در خواهیم یافت سرنخ اکثریت نوشته های یکصد سال اخیر، در خصوص این قضیه که مردمان ساکن در کُردستان و غرب کشور را به دو دسته تقسیم کرده اند و عشایر و کوچ نشینان را کُرد و یکجا نشینان آنها را گُوران نامیده اند! ؛ برمی گردد به کتاب تاریخ کُرد و کُردستان نوشته مردوخ کُردستانی؛ که این شخص پرنفوظ و شناخته شده برای اولین بار در این کتاب معروفش این تقسیم بندی را انجام داد.(تاریخ کُرد و کُردستان مردوخ؛ جلد اول؛ کتابخانه ملی تحت شماره ۱۵۹۳؛ سال ۱۳۵۳؛صحفه ۱۰۸)

پس از آیت الله مردوخ؛ اکثریت نویسندگان تاریخ کُرد و کُردستان در کتابهایشان این تقسیم بندی را انجام دادند تا آنجا که افکار متأثر از این نوشته ها سبب گردیده که امروزه خیلی از گُوران ها خود را کُرد ندانند؛ البته قبل از آیت الله مردوخ چند نفر از محققین روس و انگلیسی این تقسیم بندی را انجام داده بودند و ظاهرا آیت الله مردوخ در این کتاب معروفش دنباله رو افکار آنها بوده است(لازم به ذکر است که با مراجعه به بیوگرافی این محققین روس و انگلیسی، متوجه می شویم که این اشخاص در دول متبوعه بیشتر سمت سیاسی داشته اند تا شخصیت و چهره ای علمی! ؛ و اساسا این اشخاص در کشورهای خودشان چهره های علمی مطرحی نبوده اند !!!)هادی-محمودی

اما آیا این اعتقاد اساس علمی دارد یا خیر ؟

ابتدا علمی ترین نظریات که مبتنی بر مدارک و مستندات تاریخی و نیز نظرات مشهورترین چهره های علمی شناخته شده جهان، درباره ریشه ها و خواستگاه های کُردها؛ گُوران ها و هُورامی ها، را ارائه میدهم و در نهایت نظر خود را که نتیجه گیری در این خصوص است را بیان می کنم.

۱-کُردها:ریشه لغوی واژه کُرد:

کُرد به چه معناست؛” عشایر؛ دامدار و کوچرو” یا “دلیر و شجاع”؟

با مراجعه به کتابهای مورد اشاره مشاهده خواهیم کرد که واژه کُرد را بعضا به معنای چادرنشین و کوچرو معنی کرده اند که دقیقا مشخص این معنا از کجا برای واژه کُرد آمده است چون هیچ سندیتی ندارد و ضمنا تا حدود ۳۰۰ سال پیش اکثریت مردم ایران زندگی عشایری داشته اند(البته غیراز شهرهای بزرگ) که در مقام مقایسه با مردمان کوچرو سایر مناطق ایران؛ عشایر و کوچ نشینان خطه کُردستان خیلی کمتر از کوچ نشینان سایر نواحی ایران بودند.همانطور که گفته شد این معنا برای واژه کُرد، معنایی است که در کتابهای متاخر و معاصر برای آن آورده شده است در حالی که قاعده صحیح این است که باید ببینیم در کتب متقدم و قدیمی، کُرد به چه معنایی بوده است.

معنای واژه کُرد طبق قدیمی ترین اسناد و کتب تاریخی بدین شرح است:

در اوستا سه واژه کورته؛ کرتی و کرتو وجود دارد که مفهوم آن به معنای شمشیر و نیزه است و در اصل به معنای سرزمینی است که در دامن خود شمشیرها را پرورده است و در اوستا بارها از آن یاد شده است.در نتیجه کُرد در اوستا به معنی”شمشیرزن دلاور“ است.گزنفون(فیلسوف و مورخ یونانی قرن چهارم قبل از میلاد)؛ حدود ۲۴۰۰ پیش، تمام منطقه غرب رو کُردوک نامیده یعنی“مرد جنگی دلیر“بدلیسی مورخ قرن دهم در شرفنامه(تاریخ مفصل کُردستان) که حدود ۵۰۰ سال پیش نگاشته شده است در مورد لفظ کُرد می‌گوید:

“لفظ کُرد تعبیر از شجاعت است چرا که اکثر شجاعان روزگار و پهلوانان نامدار از این طایفه برخاسته‌اند؛ مانند رستم زال که در ایام حکومت پادشاهی کی‌قباد می‌زیسته و از طایفه‌ی اکراد بوده و چون تولد او در سیستان بوده‌، به رستم زابلی اشتهار یافته است”

و ادامه می دهد “کسانی چون آرش کمان‌گیر(در زبان کُردی آرش به معنی آتش سیاه می‌باشد؛ آرش مخفف کلمه‌ی “آرِ رش” است؛ آر به معنی آتش و رَش نیز به معنی سیاه)؛ فریدون(فریدون در زبان کُردی به‌ معنای عالم؛ دانشمند و کسی‌ که بیشتر می‌داند است؛ فری(فرَه) به معنی خیلی‌زیاد و دون به معنی دانستن و فهمیدن)؛ بهرام چوبین؛ میلاد پدر پهلوان گرگین و فرهاد کوه‌کن همگی کُرد بوده‌اند”

و سپس نتیجه گیری میکند:”واژه کُرد به معنی مرد جنگی دلیر؛ مرد شمشیرزن و مرد دلاوراست”

ریشه نژادی کُردها و مختصری از گذشته باستانی کُردها:

تحقیقات نشان داده که قدیمی ترین ساکنین این منطقه، مردمی به نام کورته؛ کردوک و کرتو در حدود ۸۰۰۰ سال قبل از میلاد بودند که ریشه هایشان به دامنه های کوه جودی در آرارت می رسد و بعدها اقوامی از آریاییها که به آنها ماد گفته می شد از جنوب سیبری حدود ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد کوچ کرده که عمدتا ساکن غرب ایران شدند و این اقوام با اقوام قبلی که کُرد نام داشتند و در این سرزمین ساکن بوده در هم آمیختند که دیگر این اقوام جدید با اقوام قبلی تمیز داده نمی شدند و همگی کُرد نام گرفتند و به مرور زمان موفق به تاسیس اولین حکومت آریایی در غرب ایران با نام حکومت مادها گردیدند و نخستین شهرهای ایران را که کُردنشین بودند را به وجود آوردند؛ مثلا همدان را “دیاکوی کُرد” نخستین شاه ماد بنیان نهاده‌ و یا شهر باستانی ملایر(ملایر از دو واژه کُردی “مال” و “آگر” تشکیل شده‌ به معنای خانه آتش)

دیاکونف که شخصیتی علمی و بین‌المللی و مشهورترین پژوهشگر در زمینه مطالعات شرق باستان؛ عضو آکادمی بریتانیایی، عضو افتخاری انجمن سلطنتی آسیایی و انجمن شرق‌شناسی آمریکا و فرهنگستان هنر و علوم آمریکا و عضو کمیته مشورتی دانشنامه ایرانیکا و عضو مجموعه کتیبه‌های ایرانی است، در خصوص کُردها چنین نظری دارد:

“اجداد کُردها و بخصوص مادها توانستند با استفاده از شگرد خود گندم وحشی را که بسیار ریز و باریک بود به گندم امروزی تغییر دهند و با تغییر ژنتیکی در این گیاه پر مصرف که امروزه جزء اصلی ترین غذای مردم جهان است، توانسته اند به انسانهای روی کره ی زمین خدمت بزرگی انجام دهند.”

دیاکونف ادامه میدهد که همچنین برای اولین بار کُردها حق همسایگان و استقلال آنان رابه رسمیت شناخته اند و همچنین کُردها اولین ملت قانون گذار جهان هستند و این را در سنگ نوشته های دوران باستان به وضوح می توان دید.

دیاکونوف همچنین درکتاب تاریخ ماد می گوید:“وفق دادن و شیوه نوشتن سنگ نوشته های فارسی کهن به خصوص تقسیم کردن آنها به چند بخش و هر بخش به چند سطر از بابل و عیلام گرفته نشده است بلکه از اورارتو أخذ شده است و این خودنشان میدهد که پارسها خط میخی را از مادها یاد گرفته اند و نشان می دهد که زبان کُردی تاثیر زیادی بر فارسی باستان کرده است و شاید پارسها الفبا را نیز ازمادها یادگرفته باشند.”

تاریخ نویسان و موسیقی دانان معروف جهان معتقدند که اولین ابزار موسیقی توسط کُردها اختراع شد و کُردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب می‌آید.گزنفون در این ‌باره نوشته است:در سال ۴۰۱ قبل از میلاد؛ بعد از حمله یونان به ایران و شکست(کورش صغیر) از برادرش اردشیر دوم؛ هنگامی که لشکر یونان قصد بازگشت از کُردستان به یونان را داشت؛ کُردها در حالی که نغمه‌ها و سرودهای دسته ‌جمعی می خواندند یونانی‌ها را مورد حمله قرار دادند”

در ویژه‌نامه موسیقیایی “فاسکه که” که در فرانسه منتشر می‌شود، آمده است که:ایران قدیم و سرزمین “میسوپوتامیا” یعنی جایگاهی که کُردها اکنون در آن سکونت دارند؛ قدیمی‌ترین مهد موسیقی جهان بوده است و به نوشته این نشریه؛ تمام ملودیهای ایرانی(در اینجا منظور ایرانی بودن ملودیها و جایی است که فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته است و نه مرزهای جعرافیایی و سیاسی ایران کنونی در جهان) بی‌همتا و بی‌نظیر است.”

“استرابون”تاریخ‌نگار و جغرافی‌دان یونانی قبل از میلاد؛ درباره‌ی چگونگی تربیت و پرورش بدنی جوانان کُرد می‌نویسد:”جوانان پارسی(اینجا منظور ایرانی است؛ چون در آن زمان یونانیها ایران را به خاطر مرکزیت شهر پارسه یا تخت‌جمشید؛ پارس می‌نامیدند) را چنان تربیت می‌کنند که در سرما و گرما و بارندگی؛تاب و توان داشته و ورزیده باشند و میوه‌ی جنگلی مثل بلوط و… بخورند؛ اینها را کردک (kardak) گویند”

در کتاب “تاریخ ریشه نژادی کُرد” نوشته احسان نوری بر اساس سندی قدیمی از دختر خسرو پرویز نسبت به پاره کردن نامه پیامبر(ص) توسط پدرش اعتراض میکند که:بابورویتا ره ش بی ؛ بوچی نامه ی پیغه مبه رت پاره کرد که تمامی لغات آن برای کُردها آشنا است و رابطه تنگاتنگ زبان کُردی با پهلوی را نشان میدهد.

کُردها درمنابع اولیه دوره اسلامی:«قُل لِّلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَی قَوْمٍ أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ…» الفتح / ۱۶

“به بازپس ماندگان عرب های بادیه نشین بگو: از شما دعوت خواهد شد که به سوی قومی جنگجو و پرقدرت بیرون بروید؛ با آنان پیکار می کنید تا اینکه مسلمان می شوند.”ابن کثیر مورخ و محدث قرن هفتم؛ درباره ی” قَوْمٍ أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ” در تفسیر القرآن العظیم می فرماید:”عن ابن أبی خالد عن أبیه قال: نزل علینا أبو هریره ففسر قول رسول الله صلی الله علیه وسلم: “تقاتلون قومًا نعالهم الشَّعْر” قال: هم البارزون؛ یعنی الأکراد”

“ابوهریره بر ما وارد شد؛  این آیه را برایش قرائت نمودیم گفت: این قوم؛ قوم کُرد اند”

 ابن خلکان قاضی،تاریخ‌نگار، فقیه، ادیب و نویسنده سده هفتم هجری در کتاب “وفیات الاعیان” در قرن دوم هجری در خراسان خبر می دهد که:”ابومسلم خراسانی” از زمره ی کُردان و از میان کُردان خراسان قیام کرده است” اسکندر بیگ ترکمان مورخ قرن دهم در کتاب تاریخ عالم آرای عباسی می گوید که:“ایرانیان قدیم لفظ دیلم را بر “کُردان طبرستان” اطلاق می کُردند(طبرستان مازندران و گیلان کنونی است)، دیلمی ها موئسس دو حکومت مشهور آل زیار و آل بویه هستند(محدوده حکومت آل بویه از بغداد تا خراسان بود)”

اما از همه مهمتر اینکه تا قرن ششم هجری واژه ای به نام لُر وجود نداشت و در اسناد تاریخی تا این زمان به مردم ساکن در لُرستان و چهارمحال بختیاری اکراد گفته می شد و تمامی‌ مورخان‌ و جغرافیای دانان‌ عرب‌ و ایرانی تا سده ششم هجری همه‌ی‌ مردم‌ ساکن‌ در غرب ایران و به طور خاص مناطق‌ لُرنشین‌ را نیز در زمره کُردها محسوب‌ کرده‌اند، یعنی همانگونه که امروزه کُردها را مثلا با عنوان کُردهای سورانی و کُردهای بادینانی و کُردهای جاف و … می شناسند؛ در آن زمان کُردها به نام  کُردهای کرمانج و کُردهای لُر و کُردهای کلهر و … می شناختند .

اساسا از زمان صفویه و گرایش مردم این مناطق به مذهب تشیع رفته رفته؛ برخی ها برای مردم این مناطق هویتی جداگانه قائل شدند و آنها را لُر نامیدند و از این زمان برای این مردمان؛ واژه لُر به به عنوان مردمی با هویت جداگانه از کُردها به کار گرفته شد .ابن‌خردادبه‌ جغرافی‌دان،تاریخ‌نویس(خراسانی) قرن سوم، در کتاب المسالک‌ و الممالک‌، حدود ۱۲۰۰ سال قبل از “رسوم‌ کُرد در پارس”‌ سخن‌ به‌ میان‌ آورده‌ است.

یاقوت‌ حموی‌ جغرافی‌دان و تاریخ ‌نویس مشهور قرن هفتم می‌گوید:“لورها از اقوام‌ کوردند که‌ در مناطق‌ بین‌ خوزستان‌ و اصفهان‌ ساکنند و سرزمین‌ آنها را به‌ نام‌ لورستان‌ نامیده‌اند”تاریخ نگار مشهور ایرانی”شرف‌ الدین‌ بدلیسی”‌ در کتاب‌”شرفنامه‌ یا تاریخ‌ مفصل‌ کُردستان” لوران‌ را در زمره‌ی‌ کُردان‌ محسوب کرده و نوشته است:“اکراد چهار قسم‌ است‌ و زبان‌ و آداب‌ ایشان‌ مغایر یکدیگر است‌: اول‌ کرمانج‌؛ دویم‌ لور؛ سیم‌ کلهور؛ چهارم‌ گُوران‌”

 

دکتر فریچ خاورشناس مشهور آلمانی اظهار می دارد:“لُرها از کُردهای ایرانی‌اند و این‌ در حالتی‌ است‌ که‌ از لحاظ‌ لهجه‌ و لفظ‌ و اخلاقیات‌ و خصوصیات‌ قومی‌ روابط‌ بسیار مستحکمی‌ بین‌ آنها وجود دارد تا جایی‌ که‌ مستشرقین‌ مشهور و بزرگی‌ چون‌”سرجان‌ ملکم‌”؛ “لوریه‌” و “هاسل‌” یکی‌ بودن‌ لُر و کُرد را قبول و در کُرد بودن‌ لُرها شکی‌ ندارند.

۲-گُوران ها

واژه گُوران به چه معناست؟ریشه واژه گُوران؛لغت گَوْر است و من حیث مجموع این واژه به معنای مردمان گَوْر است.گبر یا گَوْر واژه‌ایست در فارسی جدید(فارسی دری) به معنی زَرتُشتی میباشد که بعدتر معنای توهین‌آمیز گرفت و به تمامی غیرمسلمانان اطلاق می‌شد؛ پیش‌تر این واژه را تغییریافته واژه عربی”کافر”می‌پنداشتند؛ ولی اکنون نظریه غالب این است که از واژه آرامی gbr(خوانش:گَبْرا یا گَوْرا؛ به معنی مرد) است که در فارسی میانه نیز به صورت هزوارش GBRA(خوانش:mard) به کار می‌رفته است.

نتایج حاصل از تحقیقات علمی در خصوص ریشه یابی گُوران ها و خواستگاه هایشان بدین شرح است:گُوران در دانشنامه ایرانیکا(Encyclopædia Iranica) به عنوان یکی از ایلات کُرد معرفی شده‌است که منشأ اولیه آنها از منطقه ای غیر کُرد است .پروفسور مینورسکی(Vladimir Minorsky) گوران ها را گروهی از مردمان حاشیه دریای خزر می‌داند که مدت‌ها قبل از کرانه‌های دریای خزر به کردستان کوچ کرده و ابتدا در حاشیه مناطق کُردنشین زندگی می‌کردند و سپس به مرور وارد کردستان گردیده اند و می‌گوید که آنان از قرن‌ها قبل ساکن حاشیه دریای خزر بوده‌اند.

 

علاوه بر تحقیقات تاریخی؛ پژوهش های زبان شناسی نیز در خصوص زبان گُوران ها به این نتایج رسیده است:محمد مرتضایی‌ نویسنده‌ی‌ کتاب‌ زبان‌ کوردی‌ و لهجه‌های‌ مختلف‌ آن‌ درباره‌ی‌ کورد بودن‌ لورها می‌نویسد:

“اگر چه اکثر نویسندگان ایرانی‌ لُر را با کرُد جدا و از یک‌ نژاد نمی‌دانند و معتقدند که‌ زبان‌ کرُدی‌ با گویش‌ لُر فرق‌ و ریشه‌ی‌ متفاوتی‌ دارد لیکن‌ این‌ عقیده‌ به‌ سبب نا آشنایی‌ با‌ زبان‌ و لهجه‌های‌ مختلف کرُدی‌ و زبان‌های‌ هند و اروپایی و بالنتیجه‌ زبان‌های‌ ایرانی‌؛ ابداً درست‌ نمی‌باشد. طبق تحقیقات‌ علمی‌ و پرارزش‌ ایران‌شناسان‌ معروفی‌ چون‌ دکتر “فریچ‌”؛ “سرجان‌ ملکم‌”؛ “لوریه‌” و “هاسل‌” و… شواهد بسیار زیاد تاریخی‌ و علمی‌ این‌ اندیشه‌ی‌ سست‌ و بی‌ دلیل‌ را مردود اعلام‌ می‌دارد. کرُد و لُر از لحاظ‌ اصول‌ علم‌ قیافه‌شناسی‌؛ حالات‌ روحی‌؛ عادات‌ و رسوم‌؛ آثار و شواهد تاریخی‌ و باستانی‌ و سرزمین‌ و ادبیات‌ توده‌ای‌ و فونتیک‌ خاص‌ لغوی‌ یکی‌ هستند.”

گویش‌های گُورانی از شاخه زازاگُورانی(زبان‌های ایرانی شمال غربی) هستند و نزدیکی آن‌ها بیشتر با زبان‌های کناره دریای خزر است؛ گُورانی با زبان‌های کُردی مانند سورانی و کلهری که در همسایگی آن قرار دارند متمایز است و کُردی شمرده نمی‌شود؛ البته گُورانی به شدت تحت تأثیر کُردی قرار گرفته است؛ رابطه این زبان با کُردی مسلم است اما تحت تأثیر دیگر زبان‌ها قرار گرفته آنها را از هم جدا کرده‌ است.که به طور خلاصه نتایج حاصل پژوهش های زبانشانسان بیانگر این نتیجه است که ریشه های زبان گُوران ها با مردمان حاشیه دریای یکی است.

در گذشته در منطقه کرمانشاه؛طایفه‌های سنجابی؛ قلخانی و حتی از شمال تا نزدیکی کنگاور و دینور و از غرب تا نزدیکی خانقین و جنوب تا ایلام و شرق رودخانه سیمره و مناطق وسیعی از کُردستان محل ییلاق و قشلاق مردم گُوران بوده است.

طایفه ای از گُوران ها اکنون در منطقه سوادکوه مازندران در روستایی به نام اوریم سکونت دارند که با زبان طبری( مازندرانی) صحبت می کنند؛ نیز گروهی از گُوران ها در منطقه طالقان(کرج) سکونت دارند؛ شهر گونه کان یا جونقان در چهارمحال بختیاری گُوران هستند؛ همچنین گوره کان یا جورقان در استان همدان از هم نژادان مردمان گُوران کرمانشاه هستند که در زمان صفویه و قبل از آن به همدان و شهرکُرد تبعید شده اند؛ در ضمن منطقه ای در جزیره قشم به نام گُوران می باشد. طایفه ای از گُوران ها که معروف به کرانی که مخفف بچه های هانی می باشد، دراستان فارس،شهرستان سپیدان،بخش بیضاء،روستای باباکوهک(کرانی) با نام خانوادگی گوران نیک بنیاد زندگی می کنند که در زمانهای قدیم به این منطقه تبعید شده اند.

به طور خلاصه نتایج حاکی از تحقیقات تاریخی و نسب شناسی و ریشه یابی و همچنین آواشناسی زبان گُوران ها حاکی از این است که گُوران ها مردمانی هستند که از حدود هزاره اول قبل از میلاد(تقریبا ۳۰۰۰ سال پیش) از حاشیه های دریای خزر به مناطق مجاور کُردستان آمده اند که ابتدا زندگی کوچ نشینی داشتند و به مرور زمان وارد مناطق کُرد نشین شده و در حومه شهرهای کُردنشین مشغول ییلاق و قشلاق بوده و سپس اکثریت آنها در مناطق خالی از سکنه کردستان ساکن شده و روستاه هایی ایجاد کردند و با مردمان این مناطق در هم آمیختند و سبک لباس پوشیدن آنها به مرور زمان تغییر کرد و با فرهنگ و خصوصیات مردم این مناطق خو کرده و زبانشان نیز رفته رفته با زبانهای کُردی در هم آمیخته شد، به نحوی که امروزه زبان گُورانی بیشتر به زبانهای کُردی شبیه است تا زبانهای حاشیه دریای خزری.

۳-هُورامی ها

در خصوص هُورامی ها و ریشه هایشان دقیق ترین تحقیقات ثابت کرده که هُورامی ها یکی از زیر مجموعه های ایل گُوران می باشند که به طور کامل تمامی تحقیقات داخلی و خارجی و مستشرقان بر این امر اتفاق نظر داند و در این موضوع جای هیچگونه شک و شبه ای وجود ندارد.اما سوال اینجاست چرا به این دسته از گُوران ها ؛ هُورامی گفته میشود ؟بر اساس عمده تحقیقات علمی در این خصوص؛ واژه هُورام از هُورامان (به معنای سرزمین اهورا ؛ سرزمین مقدس) آمده است.

“آن دسته از مردم گُوران که در زمان ساسانیان به مرور به ادیان الهی یهودیت و مسیحیت گرایش پیدا کردند و از زندگی کوچ نشینی دست کشیده و به زندگی یکجانشینی روی آوردند و برای حفظ جان در قسمت هایی از سرزمین کُردستان که صعب العبورتر بود ساکن شدند که پس از سکونت در آن، به این سرزمین که در آن سکنی گزیدند؛ هُورامان(به معنای سرزمین مردان خداپرست) اطلاق گردید و به مرور زمان به این دسته از مردم گُوران که در آن ساکن شده بودند نام هُورامی(به معنای خداپرست) نهاده شد و دیگر کمتر به آنها گُوران گفته می شد.”  

لازم به ذکر است که تا این زمان مردمان حاشیه دریای خزر و همچنین مردم کُردستان پیرو آئین هایی چون میترائیسم و مهرپرستی و خورشیدپرستی و ماه پرستی و آتش پرستی و… بودند و عده ای نیز پیرو زَرتُشت(البته دین زَرتُشتی نیز انحراف یافته بود و پیرو دو خدایی بودند)و تنها این عده که برای حفظ جان به سرزمین صعب العبور هُورامان پناه برده و در آن اسکان یافتند و پیرو ادیان الهی یهودیت و مسیحیت بودند، یکتا پرست بودند.(لازم به ذکراست که ادیان الهی یهودیت و مسیحیت در این زمان هنوز انحراف نیافته بودند و یکتا پرست بودند.)

امروزه اگر دقت کنیم از حد فاصل ایوانغرب در ایلام تا نزدیکی های دریاچه ارومیه در آذربایجان غربی بیشتر کوه ها و دشتها نامهایی هُورامی(گُورانی) دارند که علت این قضیه آن است که در آن روزگان طوایف هُورامی ها که کوچ نشین بودند و در این حد فاصل مشغول ییلاق و قشلاق بودند این نامها را برای آن مناطق برگزیده بودند.

۴-نتیجه گیری:

مردمانی که کورته؛کرتی و کرتو نام داشتند و ریشه های آنها به دامنه های کوه جودی در آرارات می رسید در حدود هزاره هشتم پیش از میلاد به کُردستان آمدند و سپس اقوامی از آریاییها که به آنها ماد گفته می شد از جنوب سیبری در حدود هزاره سوم پیش از میلاد کوچ کردند و عمدتا ساکن غرب ایران شدند؛که این اقوام جدید با کُردها در هم آمیختند و دیگر این اقوام جدید با اقوام قبلی تمیز داده نمی شدند و همگی کُرد نام گرفتند.

گُوران ها شاخه ای از آریایی ها بودند که در هزاره سوم قبل از میلاد با مادها یکی بودند و در سیبری زندگی می کردند و به هردوی آنها آریایی گفته می شد و مقارن با هم از سیبری مهاجرت کردند که شاخه ای که ساکن غرب ایران شد ماد نام گرفت و شاخه ای که در حاشیه دریای خزر ساکن گردید پارت نام گرفت.

در دوره پس از اسکندر مقدونی و شکست شاهنشاهی پارس ها؛پارت ها قدرت گرفتند و بر سراسر ایران حاکم شدند اما پس از نابودی شاهنشاهی پارت ها توسط ساسانیان،گُوران ها که شاخه ای از پارت ها بودند از حاشیه های دریای خزر روانه غرب ایران شدند و به دامداری و زندگی کوچ نشینی مشغول شده که رفته رفته زبان و آداب و رسوم و طرز لباس پوشیدن و خلقیات و روحیات آنها با مناطقی که به آن آمدند در هم آمیخته گردید و با آنها یکی شدند.

برخی از گُوران ها در دوره های بعد از آئین زَرتُشتی به ادیان الهی یهودیت و مسیحیت گرایش پیدا کردند و رفته رفته از زندگی کوچ نشینی دست کشیدند و به زندگی یکجا نشینی روی آوردند که پس از مدتی عده کثیری از آنها در هُورامان کنونی سکنی گزیدند و به مرور زمان تا اواخر دوره ساسانی دیگر به آنها گُوران گفته نمی شد و بر آنها نام هُورامی اطلاق گردید.

اما گُوران هایی که هنوز زندگی کوچ نشینی داشتند، پس از ورود اسلام به ایران مدت طولانی تری بر دین زَرتُشتی خود ماندند و کم کم در دوره ها بعد آموزه های زَرتُشتی را با دین اسلام در هم آمیختند و آیین اهل حق  و یارسان و … را بوجود آوردند که در حال حاضر هم گُورانها اعتقاد دارند که این آئین ها قدمتی سه هزار ساله دارند.من حیث مجموع از زمان قبل از ساسانیان تا اوایل سده ششم هجری تمامی مردم ساکن در غرب ایران تا لُرستان و قسمت هایی از استان فارس را که شامل لُرها ؛ گُوران ها و هُورامی ها نیز بودند را کُرد می نامیدند.

از قرن ششم تا آخر قرن نهم هجری به مرور زمان با گرایش مردمان ساکن در لرستان و چهار محال بختیاری و… به مذهب تشیع؛ دیگر به مردمان ساکن در این مناطق کُرد گفته نمیشد و لفظ لُر بر انها اطلاق گردید و در دو سده اخیر اقوامی از مردم کُرد که در حد فاصل کرمانشاه و همدان و لرستان و ایلام زندگی می کردند نیز هویتی جداگانه برای خود قائل شدند و خود را نه کُرد و نه لُر دانستند که لَک نام گرفتند و اخیرا نیز برخی از هُورامی ها هویتی جداگانه برای خود قائل هستند و خود را کُرد نمیدانند.

در پایان سخنی کوتاه با تمام کسانی که مرتب در حال نوشتن کتاب و مقاله و پراکندن این ایده که هُورامی ها کُرد نیستند:مسلما این اشخاص دو دسته هستند:دسته اول اشخاصی که ندانسته به دنبال ایده افتاده اند . دسته دوم اشخاصی که دانسته به مطرح کردن این ایده می پردازند.البته که بنده هیچی حرفی با دسته دوم ندارم؛ چون خوابیده را میتوان از خواب بیدار کرد؛ ولی کسی که خودش را به خواب زده است خیر !!!

پس طرف حرفم با دسته اول است:

همانطور که از شواهد تاریخی بر می آید و در سراسر مقاله به آن اشاره شد؛ این ایده که هُورامی ها کُرد نیستند هیچ مبنای علمی و تاریخی ای ندارد و هُورامی ها از حدود ۳۰۰۰ سال پیش که وارد خطه کُردستان شدند با مردمان ساکن در این خطه در هم آمیختند و علاوه بر زبانشان که دیگر هیچ شباهتی با زبانهای حاشیه خزری ندارد و بیشتر کُردی است بلکه طرز لباس پوشیدن و خصوصیات روحی و تمامی ابعاد فرهنگی اشان نیز کُردی است تا حاشیه دریای مازندران !!!

اما علم کردن این ایده که گُوران ها و هُورامی ها هویتی جداگانه از کُردها دارند محصول یکصد وپنجاه تا دویست سال پیش است و توسط مستشاران روسی و مسیونرهای مسیحی انگلیسی جهت مقابله با عثمانی ها ساماندهی شد.تا جایی که سِر هنری راولینسون(Sir Henry Rawlinson)، دیپلمات و شرق‌شناس بریتانیایی که در سال ۱۲۱۴ ه.ش؛ از سرزمین ایل گُوران بازدید کرده، می‌گوید:

“زهاب از طرف حاکم کرمانشاه به رئیس طایفه گُوران داده شده است تا در ازای آن افراد این طایفه که در کوههای مجاور سکونت دارند برای حمله به عثمانی ها از آن استفاده کنند.

در حقیقت بانی تعالی وتوسعه هویتی جداگانه برای گُوران ها و هُورامی ها انگلیسی ها و روسها بوده اند؛ چون اولین بار در کتابهای نویسندگان روس و انگلیسی این قضیه یافت می شود، در حالی که تا این زمان هیچ منبع تاریخی مستندی که اشاره ای به هویت غیر کُردی گُوران ها و هُورامی ها داشته باشد در دسترس نیست.

 

اما به دنبال این ایده افتادن که هُورامی ها کُرد نیستند شاید در ظاهر جذاب باشد؛ اما اگر عمیقا به موضوع بنگریم در خواهیم یافت که این بینش و طرز تفکر در آینده ای نه چندان دور عواقب وخیمی برای هُورامی ها در بردارد و قطع به یقین آیندگان را نیز درگیر خواهد کرد.

به عنوان مثال به قوم لَک بنگریم که البته هم از نظر جمعیت و هم از نظر محدوده سکونت خیلی بیشتر از هُورامی ها هستند(کنگاور و صحنه و هرسین و کوهدشت و بیراوند و الشتر و نورآباد و کوهدشت و سرابله و …) که در تمامی منابع تاریخی کُرد بوده و کُرد شناخته می شدند و حتی درگذشته های دور حاکم بر کرمانشاه بودند و والیان کرمانشاه از لَکها بودند؛ اما اتفاق غریبی که حدود۲۰۰ سال پیش رخ داد این بود که عده ای از مردمان لَک دانسته و یا ندانسته؛ این ایده را علم کردند که لَکها کُرد نیستند و قومی جدا از کُردها هستند و غافل بودند که در آینده چه عواقبی برای آنها در بردارد و امروزه به خوبی شاهد هستیم که این مردم مثلا در کرمانشاه به چه جایگاهی تنزل پیدا کرده اند و اکثریت کرمانشاه که کُرد هستند چه دید نامناسبی نسبت به این اقلیت دارند تا جایی که علاقه چندانی به معاشرت با آنها ندارند و در اشعار مختلف شاعران کلهُر و کرمانشاهی به وضوح لَکها را انسانهایی فاقد فرهنگ و … معرفی می کنند !!!

البته اگر به گذشته های دورتر مراجعه کنیم نیز خواهیم دید که در منابع تاریخی در گذشته های دور نیز اسمی از لُر به عنوانی مردمی با هویت جداگانه وجود نداشت و لُرها هم در نزد ایرانیان و هم در نزد اعراب یکی از چهار دسته بزرگ کُردها شناخته می شدند که تا این زمان بسیار مقتدر بودند و به خوبی میدانیم که اتابکان قدرتمند غرب ایران که از جنوب ایران تا شمال غرب ایران را در دست داشتند همگی از کُردهای لُرستان بودند که پیوندهای عمیقی با کُردهای سایر نواحی ایران داشتند؛ اما از اوایل حکومت صفویه این قوم نیز هویتی جداگانه از کُردها برای خود قائل شدند و خود را لُر نامیدند و امروزه به خوبی جایگاه کنونی لُرها را می بینم هم از نظر موقعیت اقتصادی ضعیف منطقه اشان و هم از نظر فرهنگی از روی جکها و لطیفه هایی که برایشان می سازند !!!

 

پس اگر نیک بنگریم دنباله روی این عقیده که هُورامی ها کُرد نیستند هیچ فایده ای برای هُورامی ها ندارد و عاقبت شومی برای آنها در پی دارد و از تاریخ عبرت بگیریم و دنبال این عقاید پوچ و واهی که دقیقا مشخص نیست سررشته این افکار در دست چه اشخاصی است نرویم تا خدایی نا کرده در آینده ای نه چندان دور؛ آن عاقبتی شومی که برای لُرها و لَکها رخ داد برای هُورامی ها نیز رقم زده نشود.

هادی محمودی

http://wjg.blogfa.com

۱۷/۱۱/۱۳۹۶

منابع مورد استفاده :

تاریخ ماد؛دیاکونوف؛مترجم: کریم کشاورز؛انتشارات بنگاه؛ ۱۳۴۵

کوروش نامه؛گزنفون؛مترجم: رضا مشایخی(فرهاد)ش‍رک‍ت‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ ع‍ل‍می‌ و ف‍ره‍ن‍گی؛چاپ هشتم ۱۳۹۲

جغرافیای استرابو: سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان؛ نویسنده: استرابون؛ مترجم: همایون صنعتی زاده؛ بنیاد موقوفات ایرج افشار؛ ۱۳۸۱

تاریخ‌ ریشه‌ نژادی‌ کُرد؛احسان‌ نوری؛تهران‌؛ سپهر؛ ۱۳۳۳

وفیات الاعیان؛ ابن خلکان؛موسسه فرهنگی جام طهور؛ ۱۳۹۱

تاریخ عالم آرای عباسی؛اسکندربیک ترکمان, محمدیوسف مورخ ؛ به تصحیح: سهیلی خوانساری؛ کتابفروشی اسلامیه، چاپ سال ۱۳۱۷

معجم البلدان؛ مؤلف:شهاب الدین أبو عبد الله یاقوت بن عبد الله الرومی الحموی؛ ناشر: دار صادر، بیروت؛۱۹۹۵ م

کُردها نوادگان مادها؛پروفسور مینورسکی؛ ترجمه؛ دکتر کمال مظهر احمد ،مجلۀ انجمن دانش پژوهی کُرد، جلد یکم، ۱۹۷۳ بغداد

گُورانی یا ترانه‌های کردی؛ محمد مکرِی؛ تهران؛ نشر دانش؛ ۱۹۵۷

گویشهای زبان کُردی و زبان ادبی و نوشتاری؛ دکترکمال فواد؛مجله‌ی انجمن دانش پژوهی کُرد؛ شماره‌ی ۴ – سال ۱۹۷۱

کُرد؛مؤلف:ولادیمیر مینورسکی؛ناشر: گستره؛ مترجم: حبیب‌الله تابانی؛ چاپ: ۱۳۷۹

بابانی؛ عبدالقادر؛ سیر الاکراد؛ به کوشش محمد رئوف توکلی؛ تهران؛ ۱۳۷۷ش

کُرد و کُردستان؛ ترجمه محمد قاضی؛ تهران ۱۳۶۶ ش

شرفنامه:تاریخ مفصّل کُردستان؛ چاپ محمد عباسی؛ چاپ افست تهران؛ ۱۳۴۳ ش

ربیع بدیعی؛ جغرافیای مفصّل ایران؛ تهران ۱۳۷۸ ش

ولید حمدی؛ کُردستان و کُرد در اسناد محرمانه بریتانیا؛ ترجمه بهزاد خوشحالی؛  همدان ۱۳۷۸ ش

محمدعلی سلطانی؛ جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصّل کرمانشاهان؛ ج ۲: ایلات و طوایف کرمانشاهان؛ تهران ۱۳۷۲ ش

شکراللّه بن عبداللّه سنندجی؛ تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای کُردستان؛ چاپ حشمت اللّه طبیبی؛ تهران ۱۳۶۶ ش

صدیق صفی زاده؛ تاریخ کُرد و کُردستان؛ تهران ۱۳۷۸ ش

درباره ی مـظفـر ولـدبیگی

ئه م وب سایت که له به ر چاوی خوینه رانی به ریزه ، له لایه ن مزه فه ري وه له د به گي و به هاوكاري هيوای برای ئه رکه کانی به ریوه ده چی . له خوینه رانی ئه م توره کومه لایه تیه داواکارین بو باشتر به ریوه بردنی،هاریکاری و هاوکاریمان بکه ن . بو په ره پیدانی زياتر به ژماره موبایلی 09183318945 یا ئیمه یلی mozafarnoryaw@yahoo.comپه یوه ندیمان پیوه بگرن . سه ربه رزیتان ئاره زومانه

5 دیدگاه

  1. آقای محمودی نوشتارتان بسیار علمی و مستند بود و نشان از گستردگی مطالعات شما و عمق درک و فهم شما از موضوع است اما متااسفانه در جوامع جهان سومی چون جامعه ما شخصیت پرست هستند و به صرف نام بزرگ یک شخص نوشته های او را وحی منزل میدانند.

    اشخاصی چون ماموستا مردوخ در جامعه ما و در میان مردم کرد چون یک بت هستند و آن هم بدون اینکه مردم نوشته های اورا بخوانند و این نشان از سطح فرهنگ و سواد پایین جامعه است که نخوانده این اشخاص را بت خود کرده اند.

    اما واقعیت این است که ماموستا مردوخ در سراسر کتابش هورامی ها را علاوه براینکه از شاخه گوران ها میداند و کرد نمیدانند

    بلکه هورامی ها را انسانهای ترسو که از ترس جان اظهار مسلمانی میکنند و در باطن یهودی و زردتشتی هستند معرفی میکند و حتی در جایی از کتابش خواندم که مردم هورامی پاوه اصلا از نژاد کرد نیستند و عرب هستند و مردم امروزه پاوه حاصل زنای سربازان عرب مثل معاذبن جبل با دختران و زنان پاوه ای هنگام فتح پاوه هستند

    حالا جای این سوال است با این تفکر مردوخ چگونه است که مردم پاوه انقد ماموستا مردوخ را قبول دارند ؟؟؟؟؟؟؟؟

    خداوند متعال جوانانی برومند و باسوادی همچون شما را از ما نگیرد تا بیشتر به روشنگری بپردازید و اجازه ندهید که عده ای خائن و خود فروش سبب تباهی گردند.

    خداوند متعال نگاهتان دارد .

  2. آقای محمودی بنده به شخصه قلم زیبای شما رو خیلی دوست دارم و سواد شما رو هم خیلی بالا میدونم و همیشه پیگیر نوشته های جنابعالی هستم.

    اما بنده هنوز هم با اون مقاله تبعید مردم پاوه تو زمان نادرشاه شما مشکل دارم .

    این که گفته بودید جمعیت پاوه یا همون فاوج حدود ۱۰۰ هزار نفر بود و همه مردم پاوه تبعید شده اند .

    کاش در این زمینه تجدید نظر میکردید چون دوستان بنده که در حال نگارش تاریخ هورامان پاوه هستند از اون نوشته شما به عنوان منبع استفاده کرده اند و معلوم نیست چند نفر دیگه هم اون نوشته شما رو دیده باشند و ازاش استفاده کرده باشند .

    اقای محمودی پاوه در حال حاضر جمعیتی حدود ۲۰هزار نفر داره چطور اون زمان جمعیتی حدود ۱۰۰ هزار نفر داشته و در ثانی نمیشه که همه مردم پاوه تبعید شده باشند .

    (البته یکی از دوستام که با شما حرف زده بود از شما نقل میکرد که شما گفته اید جمعیت فاوج بوده و فاوج اون زمان حد فاصل مریوان تا روانسر بوده. حالا راست و دروغش رو نمیدونم)

    از شما تقاضا دارم مقاله بعدی اتون توضحی بر مقاله تبعید زمان نادر شاه باشه و از این گفته هاتون چشم پوشی کنید .

  3. عەفرین

    چەنی ئەوپەڕو ڕێز و حورمەتیم پەی جەنابو کاک هادی مەحموودی .دەستان وەشبۆ برا گیان.بە ڕاسی نەبییەی کیانێوی سیاسییە کە ئێمەی کوردی بە درێژایی مێژووی گێرۆنە باوەشەو وێش خەسارەتێوی گەورە بییەن پەیما و هەر ئانەنە پێسە جەنابیت ئیشارەت پەنە کەردەن هۆکارو بەش بەش بییەیما بییەن.ئەگەر ئێمە کیانێوی سیاسییەما پیایا بە دڵنیایۆ جیاتی ئانەیە کە پێکهاتەکاو کوردی ڕووە دابەش بییەی بلۆ ڕووەو گلێرەو بییەی و همگرایی فرەتەری لوێ

  4. سلام آقای محمودی

    ممنون بابت مطالبی که زحمت کشید و گفتید
    جناب محمودی شما مطالبتون خیلی مستنده اما تو همه مقالات نظرات مخالف و گاها توهین آمیزی برای مقالات شما فرستاده میشه

    راستش ما از وقتی که موئسسه هورام را را انداخته ایم افراد بسیاری با ما تماس دارند و خیلیشون هم ادعاهایی عجیب درباره هورامی ها و کرد نبودنشون و مردم پاوه و نسبشون دارن و میخوان ما در کتابهامون این چیزا رو بنویسیم

    این اشخاص معلوم الحال برای ما که معلومه هدفشون چیه
    مثلا ما در پاوه طایفه ای داریم که پسوند فامیلیشان مکی و غیره است در حالی که ما به خوبی میدانیم قبلا این پسوند رو نداشتن و این افراد میخوان بگن که نسب ما از مکه است
    یا یکی از طایفه های پاوه نسب خود را به معاذبن جبل میرسانند و از زمان پدر پدربزرگشان این عقیده را دارند

    شما تو نوشته ورود اسلام به پاوه خیلی مستند و علمی ثابت کردید که این مسائل دروغه و اسلام با زور شمشیر وارد پاوه نشده و نسب هیچدام از مردم پاوه به عربهای زمان پیامبر نمیرسه
    حتی از کتابهای قدیمی زمان صدر اسلام نوشته ای را ارجاع دادید که معاذبن جبل در طاعون عمواس فوت کرده و مقطوع نسل بوده

    خوب یکی از این افراد طایفه معاذی که به صراحت همه جا گفته که ما سند داریم که از نسل معاذبن جبل هستیم و همه ما هم اونو میشناسیم و الان این شخص بعد نوشته مستند شما خیلی کوچک شده و بهش میخندن .
    متاسفانه این فرد ۴ کلاس هم سواد نداره و مرتب تو اون مقاله زمان نادرشاه در حال بحث کردن با شما بود و شما هم مرتب جوابش رو علمی و مستند میدادید حتی این شخص کل نوشته شمارا رد کرد و گفت کل ماجرا دروغ است و ناردشاه به اورامانات نیامده و ما در پاوه طایفه کیانی یا بسطامی نداریم درحالی که ما همین حالا در پاوه طایفه ای با نام بسطامی داریم .

    و کار به جایی رسید که اون فرد چون نمیتونست حقیقت رو قبول کنه شروع به اهانت به شما کرد که با اهانت هایی که کرد خیلی خودش رو جلوی چشم ما کوچک کرد

    اما پیشنهاد ما دوستان و به شما این است که شما کار خودتون رو بکنید چون کاهاتون ارزشمنده و با این چنین اشخاص کوچکی وارد بحث نشوید
    چون اشخاص با سواد اگه بفهمن اشتباه میکنن میپذیرن ولی آدمای بیسواد و کوچک هدفشون مطرح کردن خوشونه پس بحث باهاشون فایده نداره و واقعا هم بحث کردن با همچین اشخاصی که تحصیلاتی در حد ابتدایی دارن آخه چه فایده ای داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    نوشته های شما مختصر و مفیده و آگاهی بخش و بدون تعصب و جانبداری پس کار خودتون رو بکنید و اهمیتی به این افراد ندید

  5. هادی محمودی

    عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه مردم خوب و با فرهنگ پاوه
    .

    اما بعد
    اولا عذرخواهی بنده را بپذیرید به این خاطر که هم در مقالات قبلی و هم فعلی نظرات زیادی فرستاده شد و سوالات زیادی از طریق این سایت های محلی و هم از طریق تلگرام از بنده داشتید که که به علت مشغله کاری نتوانستم وقت بگذارم و مفصل پاسخگو باشم .
    .

    ابتدا در پاسخ این دوست عزیزی که با نام مستعار (((ع))) خودش را معرفی کرده است :

    دوست عزیز اولا لازم بود که شما ادب را را رعایت میکردید ؛ شما به یکی از طایفه های محترم پاوه که مکی نام دارند اهانت کرده و آنها را در جستجوی هویت دروغی دانستید ؛ این حرف شما خیلی برای بنده ناپسند بود چون یکی از بهترین معلم های دوران کودکی بنده آقای خالدی مکی بوده و من خاطرات خوبی از ایشان دارم و روا نبود این حرفهای بی سر و ته را نثار طایفه مکی کنید .
    .

    ثانیا مطلبی که در خصوص آقای معاذی گفتید(البته فکر کنم منظورتان آقای عدنان معاذی باشد)

    اولا ایشان از دوستان صمیمی و نزدیک بنده است و هروقت بنده به پاوه میروم به ایشان سر میزنم و رفت و آمد خانوادگی با هم داریم و …

    نمیدانم این فکر و طرز تفکر را چطور درباره ایشان دارید که ایشان را مخالف بنده میدانید ؟؟؟
    .

    در ثانی طایفه معاذی ها از طایفه های اصیل و قدیمی پاوه هستند و بنده هم هیچ جا در نوشته هایم به معاذبن جبل و طایفه معاذی اشاره ای نکرده ام و دروغین بودن این رابطه !!! ( میشه بفرمایید بنده کجا به این موضوع اشاره کرده ام ؟؟؟)

    .
    ثالثا بنده هیچوقت از خود آقای معاذی هم چنین مطلبی نشنیده ام که نسب خود را معاذبن جبل برسانند !!!

    اما اینکه گفتید به من توهین کرده اند .

    واقعا تعجب کردم؛ چون آقای معاذی تمامی کامنت هایش سرشار از احترام و ادب است و هیچ جا و هیچ مکانی به بنده توهینی نکرده اند !!!( میشه بفرمایید ایشان در کدام کامنت به بنده توهین کرده اند ؟؟؟)

    .
    در واقع تنها کسی که مرتکب توهین کردن گردیده شخص شما بوده اید .

    اینکه در ظاهر به خاطر طرفداری از من آقای معاذی را بیسواد و کوچک و تحصیلات ابتدایی و … میخوانید؛ بجر توهین کردن چیزدیگری نیست .
    .
    البته آقای معاذی با بنده اختلاف نظر دارند که میتوانید اختلاف نظر را در کامنت های ایشان ببینید که البته بسیار هم مفید بوده چون بعضا این کامنتهایی که در نقد مطالب فرستاده میشود سبب گردیده بنده دنبال اون مطلب بروم و صحت و سقم اون گفته ها را برسی کنم .
    .
    .
    در ثانی من به شخصه از کامنتهای مخالف بیشتر استقبال میکنم چون در مباحث مربوط به روانشناسی تاثیر گذاری یک نوشته آمده است که بالاترین سطح تاثیرگذاری یک نوشته زمانی است که نظرات مخالف و منتقد شدید و شدیدتر باشند چون که سبب میگردند که اشخاص نا آگاه مصمم شوند به دنبال اون نوشته بروند و تحریک میشوند که خوشان در جستجوی حقیقت باشند .
    پس این نظرات مخالف سبب گردیده اند که ناخاسته تاثیرگذاری نوشته های بنده بیشتر گردد و اگر هم دقت کنید در چند ماه اخیر بجز کامنت های مخالف؛ حتی چندین مقاله توسط آقایان ولدبیگی و بهرامی و مهرنوس و … در نقد نوشته های بنده نگاشته شده بود که سبب خوشحالی بنده گردید .
    .

    اما مطلب بعدی :
    اولا گرایش تخصصی بنده در حوزه تاریخ فرهنگ و تمدن ملل اسلامی است و اگر به مجلات دانشگاهی در زمینه تاریخ ملل اسلامی رجوع کنید، میبیند اکثر مقالات بنده در این حوزه است .
    .
    .
    اما چیزی که سبب گردید بنده در چند ماه اخیر در خصوص تاریخ هورامان دست به قلم ببرم؛ اقدامی بود که در مرکز پژوهش دانشگاه خوارزمی در خصوص نگارش اولین تحقیق دانشگاهی در زمینه کردشناسی که نگارش “کتاب تاریخ مفصل کرد و کردستان” است که در حال حاضر توسط دوستان بنده در مراحل میانی نگارش است .
    .

    بنده چون در جریان کار و نوشته های آنها بود شاهد بودم که در خصوص یکی هورامان و دیگری لک ها چیزی حدود دو یا سه صفحه نوشته بودند که وقتی از آنها سوال کردم چرا به هورامان و لک ها بیشتر نپرداخته اید؛ گفتند چون هورامان محدوده خیلی کوچکی از کل کردستان ایران و عراق و ترکیه را در برمیگیرد و هورامی ها هم درصد خیلی ناچیزی از جمعیت کردها هستند و وقایع هورامان هم زیاد اهمیتی ندارد و لکها نیز در مطالعات مردم شناسی بیشتر لر هستند تا کرد!!!

    .
    .بنده به خاطر تعلق خاطری که به هورامان و پاوه داشتم مصمم شدم تا در خصوص هورامان مطالبی جمع آوری کنم و نوشتم و به اصرار بنده این دوستان نوشته های بنده را در کتابشان گنجاندند و الان خوشبختانه حدود بیست صفحه از این کتاب درخصوص هورامان است .
    .

    اما در پاسخ به دوستانی که تقاضا کرده بودند در خصوص موضوعاتی که پیشنهاد داده بودند مطلب بنویسم :

    باید خدمت همگی عزیزان عرض کنم که وقایع هورامان به نظر بنده در سه مقطع مهم و اساسی بود :
    .
    .یکی هورامان در زمان نادرشاه ؛ دومی هورامان در صدر اسلام ؛ سومی هورامان در زمان مهاجرت ایل گوران از حاشیه خزر به کردستان .

    .
    که بنده در خصوص هر سه مقطع تحقیق کردم و اصل نوشته در کتاب موجود است و چکیده آن را برای سایت های محلی پاوه و هورامان فرستادم که مشاهده کردید
    .
    .
    اما راستش بعد از اینکه تونستم تو اون کتاب تاریخ کردستان جایی برای هورامان و پاوه باز کنم و به هدفم رسیدم ؛ دیگر علاقه چندانی به نوشتن درباره هورامان ندارم و دیگر فکر نمیکنم در خصوص هورامان چیزی بنویسم .

    اما درخصوص سایر وقایع هورامان و پاوه ؛ دوستان دیگری هستند که در این زمینه صاحب نظرند که می توانید به آنها رجوع کنید .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.